دلم خوش بود تو هم دوســــــــــم داری...پیشــــم می مونی...
دلم خوش بود اگه تنها بمونم...تو هستی که منوتنها نذاری...
دلم خوش بود که منه بی کسم...یکی رو دارم که منو واسه خودم بخواد...
دلم خوش بود یکی هست که بشه آروم جونم...امید قلبم و نور امیدم...
دلم خوش بود...تو رو دارم...
تو رو دارم...دنیا رودارم...آرزوهامو دارم...صدامو دارم...نفس هام دارم...
دلم خوش بود،به حرفات...به جمله هایی که خیلی به قلبم نشست...
دلم خوش بود...
لااقل واسه تشیع جنازه قلبم میومدی...
مگه نگفتم از دوریت میمیره...اونم مُرد...یه ماه بعد از رفتنت...
تو بودی که میگفتی دلتنگی نمیذاره جدایی رو تحمل کنم و بی وفا...
این رسم عاشــــــــق بودنه...؟
قلبم تو دلتنگی هاش مرد و تو به دیگری دل دادی...؟
ولی بازم سر میزنی...به من و قلب بی ادعام...
خب ...سر میزنی...ولی فقط هرشب تو خواب...
هرشب میای به خوابم و حس میکنم دوستت دارم...
هرشب میای به خوابم ومی فهمم عاشقتم افسوس...که وقتی بیدار میشم...هیچوقت دیگه نیستی...باز همون ولگرد تنهام...
چرا انقده بی خبر نمیرفتی...
انقدر بی نشون تنهام نمیذاشتی...تو که وابستگیم میدیدی چرا رفتی...؟
تو که میدیدی بی تو میمیرم...تو که میدیدی جز تو کسی روندارم...تو که میدونستی من فقط تو رو میخوام...
...
دلم به آسمون چشمات تکیه کرد...باور کرد دوستت داره و قسم خورد تنهات نمیذاره...
اینا رو گفت ...اما صبح که بیدار شد...دیگه تو نبودی...نه تو...نه چشمات...نه نامه ای گذاشته بودی و بی خبر...
بی نشون
رفتی...دلم مرد و منم تنهای تنها موندم...بی تو و بی نشون ازت...
...
حالا فقط من موندم و...یه دل شکسته و یه قاب عکس خالی...یه اتاق سرد و یه باور قشنگ،از چندتا دروغ...
چندتا دروغ، که هنوز دل منو رها نکرده...
که هنـــــــــــوزم باورش دارم...
که هنوزم به یادشون تو کوچه خاطره ها قدم میزنــــــــــــم...
تو رفتی و تو دلت به منو سادگیم خندیدی...
تو فکر کردی...شکست من،بعد دوماه یادم میره...
اما ماهها گذاشته...نه عذاب اون دروغ، منو رها کرده...نه تویی رو که بهم می خندیدی...
نه گذاشته من یه دم آروم بگیرم....بی خیال...
بازم بخند...به من...به سادگیام...به بچگیام...
بخند، شاید از شادی تو یه ذره آروم بگیرم...بخنـــــد...
بخند که شاید منم برم پیش قلبم...بخند...
بخند که منم تنها نمی مونم...منم تنها رفیقم اون خداییه که جای حق نشسته...
خدایی که صدام میشنوه و بهم گوش میده...
همون خدایی که عاشقشم...دوســــــــــش دارم...
همون که تو رو تو سرنوشتم گذاشت...همون که با اسم من دفتر خاطراتت سیاه کرد...
همون که همیشه تو قلبمه...
بخند شاید خودش...همون خدای مهربونم...
آخرش دست منم بگیره و منو به ضیافتش دعوت کنه...
پسرک تنهاMortezaنمیدونم این روزا چرا باز قلم شکستمو برداشتم هر روز از دل تنگم براتون مینویسم هعی
برچسب:
نویسنده: آرین اسدیان
تاريخ: پنجشنبه
10 آبان
1397 ساعت: 21:37